تبلیغات اینترنتیclose
اشعار مریم جعفری آذرمانی -1
پیچک (مریم جعفری آذرمانی)
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


از کتاب قانون:
 
*


شاید رسیده‌ای به حسابِ برابران
اما هنوز مانده گناهانِ دیگران

کرکس که هیچ، بر سر تقسیم ارزنی
تغییر می‌کنند تمام کبوتران

هم رشک می‌بریم به آنان که قانعند
هم غبطه می‌خوریم به قدر توانگران

ما با کدام جنبه‌ی جرأت، دلِ تو را
تشبیه می‌کنیم به دریای بیکران

دایم شهید می‌شوی از بس که زنده‌ای
دنیا اگرچه پر شده از مرگ‌باوران

مادر! به آن بهشت که در سرنوشت توست
این‌جا جهنم است به دنیا نَیاوران!


مریم جعفری آذرمانی 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -1, | بازديد : 80

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

به جز شکستن و بستن چه مانده از باور؟
*

به جز شکستن و بستن چه مانده از باور؟
بخوان پریدنِ افتاده را، منم؛ دفتر:

کبوتری که به تمرینِ نقشِ روشنفکر
دو بال سوخته‌اش ماند زیر خاکستر

کدام دست به آتش کشید باران را
که روی صحنه ندیدیم جز تماشاگر

چه افتخارِ کثیفی‌ست این‌که چرکِ غرور
تو را بزرگ کند در جهانِ بی‌داور

چقدر حوصله‌ی گریه کردنت جدّی‌ست؟
که خنده را بگذارم به فرصتی دیگر

 

مریم جعفری آذرمانی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -1, | بازديد : 93

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 10 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


بد خلقیِ مادر بزرگم که... روانش شاد
 *

بد خلقیِ مادر بزرگم که... روانش شاد
شاید غریزی بود مثل داد در بیداد

بین معلّم‌ها فقط خیّام می‌دانست
جایی ندارد هیچ در مجموعه‌ی اعداد

جام جهان‌بین قطره‌اشکی بود از چشمم
تاریخ حقّم بود وقتی اتّفاق افتاد

در درس دستور زبان از ماضی مطلق
آنقدر ترسیدم که گفتم هرچه بادا باد

از اوّلین انشا فقط یک جمله یادم هست:
بابا اگر نان داد تاوان هم فراوان داد

 

مریم جعفری آذرمانی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -1, | بازديد : 64

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

با دوربین چیزی نمی‌دیدم، پس کارِ نزدیکانِ من بوده‌ست
*

 

با دوربین چیزی نمی‌دیدم، پس کارِ نزدیکانِ من بوده‌ست
هر اتفاقِ تازه افتاده، از پیش از این‌ها، ظاهراً، بوده‌ست

چشمانِ عینک را در آوردم، تا حظ کنم از ضعفِ بینایی
هرچند حتا کور هم می‌دید تصویرِ در آیینه، زن بوده‌ست

تاریک‌خانه، جای امنی بود، تا ناگهان یک صفحه ظاهر شد
معلوم شد عکاس، پنهانی، فکرِ فقط مطرح شدن بوده‌ست

رگ‌های من از پوست بیرون زد، تا شرح حالِ مردنم باشد
این پاره پاره دردِ روزافزون، تقصیرِ درز پیرهن بوده‌ست

مردم همیشه فکر می‌کردند من از خودم می‌گویم اما تو
یک بار دیگر دوره کن، شاید، منظورِ من از من، وطن بوده‌ست

 

مریم جعفری آذرمانی 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -1, | بازديد : 87

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


از کتاب قانون
*


شب و روز با هم کجا جنگ دارند
که پشتِ همند و دلی تنگ دارند

یکی تَنگِ ماه و یکی تَنگِ خورشید
مداری که فرسنگْ فرسنگ، دارند

به عریانیِ پیرهن‌های باران
که هم‌قدرِ رنگین‌کمان رنگ دارند؛

به دریا که از رود جاری‌ست سوگند
اگر جوششی هست از سنگ دارند

طبیعت! کجای تو جای کسانی‌ست
که با باد هم قصد نیرنگ دارند

که هر شاخه شلاق خواهد شد آخر
تمام درختان، از این، ننگ دارند


مریم جعفری آذرمانی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -1, | بازديد : 116

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


از کتاب "68 ثانیه به اجرای این اپرا مانده است": 

 *


گوش‌ها بسته، دهان‌ها بازند، کر شدم بس که شنیدم از هیچ
با دو تا چشم خودم سر کردم جز بدی هیچ ندیدم از هیچ

شادی‌ام ظاهر و پنهان شده غم، روحِ من بیشتر از تن شده کم
همه در همهمه، من در همه‌ام، به همین هیچ رسیدم از هیچ

آرزویی که ندارم در سر، از امیدی به امیدی دیگر
خطّ گمراهیِ من دایره شد تا سرِ هیچ دویدم از هیچ

ـ گرچه در دست کسی فال تو نیست حال من بهتر از احوال تو نیست
مریم! این شعر مگر مال تو نیست؟ ـ آی بس کن که بریدم از... هیچ

 

 

مریم جعفری آذرمانی 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -1, | بازديد : 159

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

خدا به آی خودش درد را صدا کرده‌ست
*


خدا به آی خودش درد را صدا کرده‌ست
که درد می‌کند از بس خدا خدا کرده‌ست

به او بگو چه بگویم که درد را ببَرد
درِ دعای مرا هم به درد وا کرده‌ست

چنان در آتش دردم که از ازل انگار 
دو دست خونیِ شیطان مرا دعا کرده‌ست

به خنده گفت که « اِقْرأ وَ ربُّکَ الأَکْرَم »
و پیش از آنکه بخوانم مرا دوا کرده‌ست

 

مریم جعفری آذرمانی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -1, | بازديد : 104

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

به استعانتِ شلاق و کتف‌های کبود
*


به استعانتِ شلاق و کتف‌های کبود
رفیقِ خسته، دهان را به اعتراف گشود:

زوالِ عقلِ معاشم به گشنگیم کشاند
که سال‌هاست به رونق رسیده اَست رکود

شکنجه! حرف بزن، بازجوی ویژه کجاست؟
که ناله را برساند به دستگاه شنود

نه از تو و نه از او، از خودم فقط گفتم
مطالبی‌ست خصوصی، کنارِ نورِ عمود

از اسم رمز تو... تا شستشوی مغزیِ من
دو نقطه بود که آن‌شب دو چشمِ من شده بود

به نام نامیِ امروز؛ روز رستاخیز
که از نسوجِ کفن‌ها نه تار مانده نه پود

دو چشم بسته‌ی من واقعیتی دیده‌ست
که هیچ ربط ندارد به اشتباهِ شهود

 


مریم جعفری آذرمانی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -1, | بازديد : 79

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

یکی از خانه به دوشانِ فراوان هستم
 *


یکی از خانه به دوشانِ فراوان هستم
کیسه پر کرده و شب‌گردِ خیابان هستم

گربه‌ها چشم ندارند ببینند مرا
شب به شب بزمِ زباله‌ست که مهمان هستم

مردم از این طرف و آن طرفم می‌گذرند
نکند فرض کنی من هم از آنان هستم

نکند فکر کنی هیچ ندارم، من هم
صاحب سفره‌ی خالی شده از نان هستم

به شناساندن آیینگی‌ام مشغولم
گاه اگر دیوم و گاهی اگر انسان هستم

چاره‌ای نیست، مگر چشم بپوشند از من
تا نبینند که در صورت امکان هستم

 

مریم جعفری آذرمانی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -1, | بازديد : 78

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


با وجود هر چه داشتم حسرتی همیشه با من است
*


با وجود هر چه داشتم حسرتی همیشه با من است
می‌کشد حسادتم به او؛ مادرم که مطلقاً زن است

ظرف‌ها هنوز مانده‌اند من هنوز بیت دومم
جای چایِ دم نکرده‌ام آب گرم توی کلمن است

همسرم صبورتر شده مثل تکه‌ای فلز در آب
در مرام شعرهای تر، ضربِ جمله‌ها مطنطن است

نفرتِ شدید از پیاز، بی‌سالاد کرده سفره را
طعمِ این خوراکِ حاضری با صدای من مزیّن است

لذتِ زنی به نام شعر تا به ازدواج‌ِمان کشاند
من وَ همسرم در این میان قصدمان شریک بودن است

 

مریم جعفری آذرمانی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -1, | بازديد : 84

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


چه شهر کوری! چه می‌شود دید جز کبودی؟
 
*

چه شهر کوری! چه می‌شود دید جز کبودی؟
که روی چشمانِ مردمش عینکی‌ست دودی

سریع پنهان کنید خود را زنان زیبا!
که بلکه این مردها نمیرند از حسودی

کجاست سقفی که می‌شود بی‌بهانه خوابید؟
مگر در آغوش خود بخوابیم تا حدودی

به ناخودآگاه گفته بودم تو را نبیند
اگرچه دیر است عاشقت می‌شوم به زودی

پرستشم گم شده‌ست در کثرتِ دعاها
خدای من کاش دستِ کم تو... یکی نبودی

 

 


مریم جعفری آذرمانی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -1, | بازديد : 158

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


هر شعر که می‌سروده‌ام بی‌تو، آویزه‌ی گوش‌های کر بوده‌ست
 
*

هر شعر که می‌سروده‌ام بی‌تو، آویزه‌ی گوش‌های کر بوده‌ست
حالا که عجیبْ شاعرم با تو، باور نکن آن‌چه معتبر بوده‌ست

حوّا نشدم که آدمم باشی شاید که قدیم‌تر از ابلیسیم
«شاید» نه، که «حتما» است این قِدْمَت، پیش از تو و من کسی مگر بوده‌ست؟

جانم به توان رسید در حسّت، تا جسم من و تو محوِ معنا شد
جریان شدیدِ این هم‌افزایی، از سرعت نور، بیشتر بوده‌ست

فریاد بکش که دوستم داری من هم بکشم که دوستت دارم
در فرصتِ التیامِ دردِ ما، داروی سکوت، بی‌اثر بوده‌ست

هر نقطه که در حضور هم هستیم شعری‌ست که انتشار خواهم داد
من در پیِ بازگفتنِ عشقم؛ شرحی که همیشه مختصر بوده‌ست

 


مریم جعفری آذرمانی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -1, | بازديد : 81

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


از کتاب زخمه
 *

زمستان برف می‌پوشد لباسش سردِ تکراری‌ست
اگر هم مژده‌ی فصل بهار آورده تکراری‌ست

هم‌آغوشند و می‌زایند و می‌میرند و می‌زایند 
که این بستر پر از تکرار زن یا مردِ تکراری‌ست

جنین! پیش از به دنیا آمدن بهتر که برگردی
نیا سرگیجه می‌گیری زمین، پاگرد تکراری‌ست

مبادا لحظه‌ای سیری کنی آفاق و انفس را
که کفرت در می‌آید چون خدا هم فرد تکراری‌ست

سلام ای شاعرِ خندان، منم هر لحظه می‌گریم
سوالی نیست بودن یا نبودن دردِ تکراری‌ست

 

 


مریم جعفری آذرمانی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -1, | بازديد : 98

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 9 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

از کتاب قانون


 *

درگیر احساسات خود هستند مثل خیانت در وفاداری
مزدورها هر لحظه می‌ترسند از اتهام نسخه برداری

خون، آب و انسان نانِ من، اما... جرمم از آنان بیشتر هم نیست
چیزی به جز امضا ندزدیدم از برگه‌های مردم‌آزاری

آنان نباید دیدنی باشند زیرا سیاهی محوشان کرده‌ست
من دیده‌ام گاهی حقیقت را؛ رنگی‌ست بینِ خواب و بیداری

تا تو کلیدت را بچرخانی با دست‌بندم حرف خواهم زد
برگرد زندان‌بان! که می‌ترسم از موش‌های چاردیواری

 

مریم جعفری آذرمانی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -1, | بازديد : 122

نوشته شده در تاريخ شنبه 8 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

هستم که می‌نویسم بودن به جز زبان نیست
 *

هستم که می‌نویسم بودن به جز زبان نیست
هرکس نمی‌نویسد انگار در جهان نیست

من آمدم به دنیا، دنیا به من نیامد
من در میان اویم، اویی در این میان نیست

آتش زدم به بودن تا گُر بگیرم از تن 
حرفی‌ست مانده در من، می‌سوزد و دهان نيست

لکنت گرفته شاید، پس من چگونه باید
بنویسمش به کاغذ، شعری که در زبان نیست

 


مریم جعفری آذرمانی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -1, | بازديد : 133

صفحه قبل 1 صفحه بعد