تبلیغات اینترنتیclose
اشعار مریم جعفری آذرمانی -12
پیچک (مریم جعفری آذرمانی)
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از کتاب "قانون": 

سندسازی کنم یا نه؟ نگویم از شما بوده‌ست؟
تمام نقطه‌پایان‌ها که بعد از جمله‌ها بوده‌ست

تمامش کن نمی‌خواهم بخوانم جمله‌ای دیگر
که این تاریخ تکراری برایم آشنا بوده‌ست

زمان را رسم کردم روی کاغذ، کاغذ آتش شد
نفمیدم که این ویرانه، اصلاً کی، کجا بوده‌ست

من این‌جا پیر خواهم شد، و شک دارم زمان چیزی
به جز فرسودنم باشد که از اول بنا بوده‌ست

شهادت می‌دهم خورشید، روشن بود در آن روز
و کشتن‌های پنهانی که کارِ سایه‌ها بوده‌ست

پرستش می‌کنم با شیوه‌های سنّتی هر شب
به یاد روزگارانی که تنها یک خدا بوده‌ست

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -12, | بازديد : 268

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از کتاب "قانون": 

یکی‌ست شخصِ حقیقت، اگر غبار نباشد
که با کمالِ تأسف نشد هزار نباشد

دو ضرب در دوی معمول، طبق قاعده‌ی من
به احتمال قوی ممکن است چار نباشد

به روشناییِ چشمم قسم نمی‌خورم اما
ببین که من نگرانم که صحنه تار نباشد

چه خوب چیده شدند این ستاره‌های ضروری
ولی خدا کند این چیدمان قمار نباشد

بدم می‌آید از این داستانِ کهنه‌ی تاریخ
بشوی اسم مرا بلکه ماندگار نباشد

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -12, | بازديد : 294

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


از کتاب "قانون"
 

سلام بر شاعران باران، کمک کنیدم کمی ببارم
منم همان ابرِ ناسروده... که تن به خورشید می‌فشارم

نه ابر، تاکیدِ آتشم من، سپس‌تر از خطِّ رعد و برقش
غُلُوْ نبینید اگر، مگر جز گمانِ رنگین‌کمان چه دارم؟

خدا نگهدار ای بیابان که با وجودِ هرآن‌چه گفتم
بعید هم نیست بعدِ باران که از زمین، آسمان در آرم

کجایی ای ماه بی‌توقّع که روی مرداب هم می‌افتی
فقط برای تو اَست... اگر شب، ستاره‌ها را نمی‌شمارم

چنان به مرگ اعتبار دادم که در عدم، زندگیم جاری‌ست
کنارِ هر گوشه و کنایه، به ناامیدی امیدوارم

 

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -12, | بازديد : 265

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از کتاب "هفت" 


گرچه اندازه‌ی دنیا نشده‌ست
در زوایای خودش جا نشده‌ست
قطره‌ای هست که دریا نشده‌ست
بستر رود مهیا نشده‌ست

پس کجا می‌رود این قایق پیر

صبح تا شب همه باید بدوند
خسته در یک صف ممتد بدوند
ها مبادا که مردّد بدوند
قدر یک لحظه اگر بد بدوند

حلقِ شلاّق بگوید که بمیر

خون به خون بر تن او لک شده است
خط به خط خون به زمین حک شده است
مزرعه خاک مشبّک شده است
بَبْر، مشغول مترسک شده است

توی زندان خودش مانده اسیر

خانه وابسته‌ی در بود و شکست
حُرمت خانه پدر بود و شکست
مادر آیینه‌ی تر بود و شکست
خواهرم شانه به سر بود و شکست

نای فریاد نداری بپَذیر

نسبش می‌رسد از خون به جنون
او که خون می‌خورد از کاسه‌ی خون
غولِ کج با حرکاتی موزون
دُمش این بار بیفتد بیرون

پیِ دزدیدن یک تکّه پنیر

وسط صحنه عروسک باشد
راستش گریه‌ی کودک باشد
نور چپ هم اگر اندک باشد
تلخک تازه مبارک باشد!

کارگردان! به کسی خرده نگیر

روی در، نقشه‌ی دریا، آبی
زیرِ پرپرزدنِ مهتابی
- در چه فکری حسنک؟ بی تابی!
زنگ تاریخ فقط می‌خوابی؟

- شب نخوابیده‌ام آقای دبیر!

 


مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -12, | بازديد : 281

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


از کتاب "ضربان":

 

این تازه‌زنان چه رنگ و رویی دارند! تصویر ندیده‌ام به این آسانی
مردان به برو بیای‌شان مشغولند، دعوت نشدم به این همه مهمانی

از صورت من چه انتظاری داری؟ جز غصّه که خط به خط بر آن حک شده است
هر صفحه‌ی هر کتاب من جمجمه‌ای‌ست، عاقل‌تر از این باش اگر می‌دانی

شعر من اگر شده شعاری در مشت، این جامعه عاشقانه‌هایم را کُشت
از عشق و مخلّفات آن محرومم، احوال دلم گذشته از ویرانی

من مثل قیامتم که مقدورم نیست در جرگه‌ی منکران حقیقت باشم
آینده! به همسایگی‌ام عادت کن! غمگین نشوی از این مصیبت‌خوانی!

شاید صد و چند سال دیگر دیدی هر خطّه به هر زبان که می‌اندیشند
هر روز برای هم خطی می‌خوانند از مریمِ جعفریِّ آذرمانی

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -12, | بازديد : 275

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


از کتاب "68 ثانیه به اجرای این اُپرا مانده است


از سیرتم به صورت زیبا رسیده‌ام
این بار از درون به تماشا رسیده‌ام

هم‌پای دارکوب نکوبیده‌ام دری
بی‌پاتر از نسیم، به هرجا رسیده‌ام

کوهی نبود رود به دنیا بیاورد
قائم به ذاتِ خویش به دریا رسیده‌ام

خندیدنی نبود جهان، دیدنی نبود
من از نگاه و خنده به حاشا رسیده‌ام

می‌دانم آن‌چه هست نمی‌دانم آن‌چه نیست
بی‌کوششی به حلّ معمّا رسیده‌ام

تقویم روزهایم از امروزها پر است
دیروز را ندیده به فردا رسیده‌ام

 


مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -12, | بازديد : 249

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

تولد حسین منزوی مبارک!
شعری از کتاب "68 ثانیه به اجرای این اپرا مانده است":
به حسین منزوی

 

نیاز نیست که شعرش کنم زمستان را
بهارِ یخ زده توصیف می‌کند آن را

چراغ، مرده ولی زخم هست و می‌سوزد
به درد خو کن و بنویس شعرِ درمان را

اگرچه سفره‌ی درد است شاد باش از این
که بار زخم، سبک می‌کند نمکدان را

خیال شهر اگر از جیغ جغد آلوده‌ست
سپاه آدم برفی قُرُق نکرد آن را

به حکمِ حنجره‌ی زخمی‌ات تغزّل کن
مگر صدای تو پارو کند زمستان را

میان کوه و کمر رشته رشته خون جاری‌ست
به خطّ میخی باید نوشت باران را


مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -12, | بازديد : 312

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


از کتاب "مذاکرات":

از جمله‌های مطلقت پیداست چشمِ گشاد و گوش کر داری
تردیدها آهسته می‌گویند از نقطه‌ی پایان خبر داری

داور تقلّب می‌کند هربار، حتا نمی‌فهمی تو هم انگار
پس هم‌چنان مشغول بازی باش تا دستمزدِ مستمر داری

عفریته در پیراهنی زخمی، با کرم‌های چرکِ دندان‌ها
مرثیّه می‌خواند برای تو، تا از مَسرّت دست برداری

اخبار می‌گوید: به جز این‌جا، کنسرت‌های دیگری هم هست
باور کنم یا منتظر باشم؟ رو کن کراماتی اگر داری

تارت شکسته، خنده‌ات بسته، بشکن نزن رقصم نمی‌آید
از مهربانی‌هات می‌ترسم؛ حتماً خیالی زیر سر داری

کار جهان بخت‌آزمایی بود، تأخیر کردم؛ کافه تعطیل است
آه ای بلیطِ بخت‌برگشته! اصلاً تو سودی هم مگر داری؟

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -12, | بازديد : 248

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 از کتاب "صدای ارّه می آید


خبر رسید به زن روی فرش جاری شد
غرور یخ زده اش گرم خانه داری شد

برای درد دلش شیشه پاک کن را برد
کنار پنجره مشغول سوگواری شد

چگونه می شود این روزنامه پاک کند
کدورتی که از آن روح هم غباری شد

چقدر زن که فقط تن حسابشان کردند
چقدر مرد که فهرست سرشماری شد

به احترام زنانی که سخت زیبایند
به رسم اشک، لبانم ستاره کاری شد

بزن که رنگ نمانده ست روی صورت من
مگر به برکت دستت لپم اناری شد...

 

مریم جعفری آذرمانی 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -12, | بازديد : 239

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از کتاب "صدای ارّه می آید":

سنگ بردار و بزن بال کبوترها را
تا مگر بالش خوابت کنی آن پرها را

با چه لحنی بنویسم به کسی بر نخورد؟
ارّه‌ها خود نبریدند صنوبرها را

دست نامرئی‌تان بود که روزِ روشن
از علف‌زار جدا کرد تناورها را

برگ‌ها را به تنِ له شده‌ام می‌سایم
بلکه از کینه‌ام آتش بزنم درها را

متمایز نَشَوی جوجه! که قانون بلد است
این‌که تنها بدهد حقّ برابرها را

 

مریم جعفری آذرمانی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -12, | بازديد : 278

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از کتاب "مذاکرات":

از بقایای نعش جانوران - مکتشف گفت - طبقِ یافته‌ها
مایعات سیاه بدبویی، زیر آوار مانده‌اند به جا

اتیلن‌ها نوادگان تواَند که لباس عروسکان شده‌اند
در مکافاتِ خیمه‌شب‌بازی، کفشِ زنجیر می‌کنند به پا

به شماها دلم نمی‌سوزد چون که خوشبخت و جاودان بودید
منم انسانکِ به درد نخور که خدایی نداشتم به خدا

به همین استوانه عادت کن که نفس نیست لابه‌لای کفن
ملک الموت، سکه‌هایش را، زده از برکتِ فروشِ هوا

بازیِ بچه‌ها تمام شده، سفره پر می‌شود خدا را شکر
آن‌قَدَر گشنه‌ام که بعد از این، دایناسور می‌خورم به جای غذا

 


مریم جعفری آذرمانی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -12, | بازديد : 251

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


از کتاب "مذاکرات":

منم آن زوج خوش‌بختی که هم می‌شد پدر باشم
هم از تنظیم احساساتِ مادر باخبر باشم

برای رفعِ تنهایی، تحمّل کردم این‌ها را
که می‌خواهند حتّا در خودم هم مستتر باشم

عصب‌هایم ترک خوردند پس تصمیم من این شد
که بی‌غیرت‌تر از این چوب‌های خشک و تر باشم

پس از بی‌غیرتی حتّا، به جُرمِ چشم و دل سیری
نشد در سفره‌های لاش‌خورها معتبر باشم

چه دشوار است فصل خودشناسی در کلاس من
که هر لحظه خودم را می‌کشم تا زنده‌تر باشم

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -12, | بازديد : 327

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


 از کتاب "قانون" 

تا قرارهای بعدی‌اش، روی عکس‌ها صدا گذاشت
در دهانۀ تفنگ هم، جای اسم شب، دعا گذاشت

خسته بود از برابری، بس که بهتر از خودش نبود
تا دوباره زندگی کند، روی خطّ مرگ پا گذاشت

از شهید حرف می‌زنم؛ اسمِ مستعارِ کشتگان
هر کسی که تکه‌ای نفس، در هوای خانه جا گذاشت

دست‌کم برای عده‌ای، کارِ بی‌خودی نبود جنگ
مرگِ زندگانِ جاودان، روی دیگران بها گذاشت

لوح دیگری به نام صلح، باز سهم مستبد شد و...
نوکرش خوراک برّه را، روی میزِ اشتها گذاشت


مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -12, | بازديد : 290

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 از کتاب"مذاکرات":

روی بام ایستاده‌ام، فوت می‌کنم به آسمان
اسم قصّه را گذاشتم: «آسمان‌خراش و دیده‌بان»

من مراقب ستاره‌ها، می‌دوند ماهواره‌ها
هی مدار پاره می‌کنند در معیّتِ فرشتگان

عشق من: حضور قلب من، در نمازهای دزدکی
از خدا چقدر مانده است در محاسبات کهکشان؟

آسمان‌خراشِ بی‌محل! خانه‌های ما اجاره‌ای‌ست
هیچ ردّ پایی از تو نیست پشتِ پیچِ کوچه‌ی فلان

تا ابد که نو نمی‌شوند روح‌های وصله‌دار ما
بلکه چهره را عوض کنیم در نقاب‌های این و آن

قرص نان شبیه سکه شد، دیده‌بانی‌ام چه سود داشت؟
غیر از این‌که گریه می‌کنم: ای خدا! در آسمان بمان


مریم جعفری آذرمانی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -12, | بازديد : 323

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 20 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 

 


از کتاب "68 ثانیه به اجرای این اپرا مانده است":

*

نرو خورشید... نشْنید و به سمت کوه، راهی شد
و عکس ماه افتاد و تمام چشمه، ماهی شد

نمی‌شد سد بکارم روبرویش تا که برگردد
و رفت و رنگ اقیانوس، هم‌رنگ کلاهی شد،

که هر شب آسمان کهنه می‌پوشید و می‌پوشد
جهان هم تا جهنّم را بگوید حلقِ چاهی شد...

زمین چرخید و هی چرخید و هی چرخید دور من
که دیگر چشم من، محوِ تماشای سیاهی شد

گلو را وا کن و بالا بیاور غصه‌هایت را
حقیقت را بخور، تلخ است، امّا سیر خواهی شد

 

مریم جعفری آذرمانی

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -12, | بازديد : 271

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد