تبلیغات اینترنتیclose
اشعار مریم جعفری آذرمانی -6
پیچک (مریم جعفری آذرمانی)
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از کتاب "صدای ارّه می آید"
 
از اوّل فکر می‌کردم که شاید کار می‌خواهند
ولی نه؛ دست‌ها چاقوی ضامن‌دار می‌خواهند

مبادا بی‌هوا برگردی از این جاده‌ی بن‌بست
برای مصرف اکسیژنت آمار می‌خواهند

نفس را حبس کن در خاک تا سرزنده‌تر باشی
که بعدِ جیره‌بندی لاجرم این‌بار می‌خواهند...

کجا بودم؟ بله، در خاطرم مانده‌ست تاریکی
صداهایی که هر شب از شبح، اقرار می‌خواهند

پس از طوفان به خود گفتم: چرا ویران نشد شهرم؟
ولی یادم نبود آوارها دیوار می‌خواهند

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -6, | بازديد : 108

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از کتاب "تریبون"
 
بُگذار فقط کفش بپوشند و بگردند
از بسترشان پا نشده کوه‌نوردند

زن بودنِ من حذف شد از چرخه‌ی آمار
بشْمار و بگو شکر که این‌جا همه مَردند

دیوار به دیوارِ تغزّل زده‌ی من
از رابعه‌هایی‌ست که آواره‌ی دردند

دندانِ خودم بود که در بندِ لبم ماند
شعری که برایش تره هم خرد نکردند

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -6, | بازديد : 109

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

یک شعر از کتاب "صدای ارّه می آید"
 
شبیه کفرِ درختان به خاک پابندم
چرا دو دست دعا را از آسمان کندم؟

هنوز عشقِ خدازادِ من به جز نفرت
به من نداده ولی باز آرزومندم

جنینِ کینه‌ی دیرینه را هزاران سال
به دل کشیده‌ام امّا کجاست فرزندم؟

چگونه بنده‌ی تحقیر اجتماع شدم؟
منی که هم به یقین در خودم خداوندم

قسم به چهره‌ی افتاده‌ام که هر لحظه
به یاد مرگ می‌افتم، اگر نمی‌خندم

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -6, | بازديد : 103

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

یک شعر از کتاب "تریبون"
 
دست‌ها درصدد ساختن آوارند
دورِ آرامش‌مان جیغِ جنون می‌کارند

ترس‌ها شیهه کشیدند به دیوار سکوت
مثل اشباح که بی‌شُبهه حقیقت دارند

چار فصل است که در ذهن خیالاتیِ ما
خاطراتی‌ست که بی‌وقفه تأسف‌بارند

خیمه‌شب‌بازیِ ما از سرِ خون‌سردی نیست
خنده بُگذارد اگر، مسئله‌ها دشوارند

قاب‌ها پنجره‌ها عقربه‌ها ساعت‌ها
مثل چرکند که بر سینه‌ی هر دیوارند

کینه، تنها ثمری شد که عدالت داده‌ست
ای خدا شکر که از آن، همه برخوردارند

 


مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -6, | بازديد : 91

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

یک شعر از کتاب "قانون":
 
یقیناً هر آن‌جا که حاضر شمایید
عیارِ صداقت ـ به ظاهرـ شمایید

که جای ریا هست و هستید در آن
که تزویر، کفر است و کافر شمایید

اگر خوب اگر بد، جوابِ شما بو ـ
ـ دُ من هر چه کردم مقصّر شمایید

بمانید سرگرمِ نو کردنِ خود
من آینده هستم معاصر شمایید

فقط مانده‌ام بار و بندیل‌تان را
چرا من ببندم؟ مسافر شمایید

 

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -6, | بازديد : 78

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


از کتاب دایره:

می‌روم شعر را شعار کنم
تا جهان را شکنجه‌زار کنم

داغِ نفرت اگرچه ننگین است
من برآنم که افتخار کنم

با همین کینه‌های پی در پی
عشق را زار و شرمسار کنم

خوب و بد کارِ دستِ آدم‌هاست
چه به این روزگار بار کنم؟

که شعورم نمی‌گذارد تا
فحش را بارِ روزگار کنم

رنجِ دیرینه عادتم داده
روز و شب فکرِ ناگوار کنم

از لجِ تنبلانِ آسان‌گیر
قصد کردم که سخت کار کنم،

با همین دفتر و سر و خودکار
هی شبِ شعر برگزار کنم...

دوست دارم تو را - به جانِ وحید -
نا ندارم که آشکار کنم

مگر این دل‌گرفته‌های عبوس
می‌گذارند یادِ یار کنم؟

روزهای خوشِ تو را هرگز
من نمی‌خواستم که تار کنم

در مرامم نبوده است این که:
دل بیاری و داغ‌دار کنم،

بارِ کج‌خُلقیِ مدامم را
به ستونِ تو استوار کنم

ولی انگار جز تو راهی نیست
سیلِ این گریه را مهار کنم

چون که می‌دانم این زمینِ سِمِج
می‌شکافد اگر هوار کنم...

تا کجا این سفیدچشمان را
با تغزّل سواددار کنم؟

به جماعت بگو که مجبورم
گوشۀ عزلت اختیار کنم

مایه‌داران حریف من نشدند
می‌روم با خودم قمار کنم

 


مریم جعفری آذرمانی

31/3/92



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -6, | بازديد : 101

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از کتاب "تریبون"
 
ریاضیات چه دشوار کرده دنیا را
بدونِ چُرتکه حل می‌کنم معما را

ستاره‌ای که به خورشید خیره شد می‌گفت:
خدا مهندس برق است؛ می‌کُشد ما را

صدای چاقِ یکی از پرنده‌ها ترکید
حروف خاطره‌اش رنگ زد دکل‌ها را

سوار پنجره بودم که صحنه را دیدم
که ماسه‌های سِمِج می‌خورند دریا را

به سمت کوه نرفتم چرا که مغرور است
بعید نیست که ویران کند تماشا را

زباله‌دانیِ تاریخ را نشان ندهید
به شاعری که خودش کشف کرده فردا را

 

مریم جعفری آذرمانی

 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -6, | بازديد : 219

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 


از کتاب تریبون:

بدون وقفه نوشتم که بی‌قسم پیداست
مقام لاغریِ من که از قلم پیداست

چه خنده‌ها که فرو کرده‌ام به کیسه‌ی اشک
ولی هنوز بقایای هق‌هقم پیداست

نفس همیشه هوادار مردنم بوده‌ست
به برکتِ دم آدم که در عدم پیداست

رذالتی که در آیینه هم نمی‌شد دید
چه کرده‌اند که از زیر سنگ هم پیداست؟

در انزوا متلاشی شدم ولی شرحش ـ
همین شده‌ست که: «مریم چقدر کم‌پیداست!»

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -6, | بازديد : 85

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از کتاب "صدای ارّه می‌آید":
 
حیف! قبل از رسیدن به دنیا، بسته‌ها را فرستاده بودند
من فقط، دیر کردم وگرنه... آرزوهام آماده بودند

قدر خود را نفهمیده بودم فکر کردم شفاخانه این‌جاست
اشتباهی طلا دیدم از دور؛ چرک‌ها را جلا داده بودند

با دو انگشتِ سبّابه در مشت، سیر آفاق و انفس مرا کشت
تک به تک، دوستان، بی‌نشانه، گوشه‌ای پرت، افتاده بودند

گرچه هرگز تقلّب نکردم، مانده‌ام در شبِ اوّلِ قبر
چون سوادم به دردم نمی‌خورْد بس که فرمول‌ها ساده بودند

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -6, | بازديد : 73

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از کتاب "صدای ارّه می‌آید":

در شگفتم چرا نمی‌دیدی؟ که مگس‌ها بدون اذن ورود
آمدند و صدای روشن تو از همه ناشنیدنی‌تر بود

بیش از این آرزو نداشته باش که تو را بشنوند و... باور کن
که به این افتضاح‌ها نکشید کار اقوام لوط و عاد و ثمود

از تو در جمعیت چه می‌گویند؟ پس چه بهتر به سجده بنشینی
تا بگویند: ...ذلِکَ لَشَهید، تو بگویی: ...لِرَبِّهِ لَکَنود*

مانده‌ام در شعور آدم‌ها که فقط مرده دوست دارندت
شک نکن قبلِ منقرض شدنش، دایناسور این‌قَدَر بزرگ نبود!


مریم جعفری آذرمانی

*«ان الانسان لربه لکنود و انه علی ذلک لشهید» قرآن/ عادیات/ 6 و 7



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -6, | بازديد : 89

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از کتاب "تریبون":

شاملوترین زنم، جهان! شغل من «در آستانه»گی
شاه‌کار آفرینشم؛ آفرین به این زنانگی

مرگ را قشنگ شسته‌ام گوشه گوشه دفن کرده‌ام
ایستاده سجده می‌کنم در نمازهای خانگی

غیر گریه هیچ پرده‌ای، روی پوستم نمی‌کشم
ای نقاب‌دارِ بی‌شمار! دور شو از این یگانگی

با منِ بریده از عوام، ادعای دوستی نکن
تک تکِ خواص شاهدند شهره‌ام به بی‌نشانگی

هرچقدر موریانه‌ها، موذیانه دفنِ‌شان کنند
سرنوشتِ شعرهای من، ختم شد به جاودانگی

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -6, | بازديد : 81

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 16 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


شمرهای بی‌شمار را، در سنا ردیف کرده است
با دهان ادکلن‎زده، ظلم را شریف کرده است

لابه‌لای صحنه دیده‌ام، اژدهای خوش‌لباس را
پشت پرده‌های گریه‌اش، خنده‌ای سخیف کرده است

با تمامِ بی‌نژادی‌اش شقّه‎شقّه نسل می‌خورد
این شکم‌پرست ـ تا ابد ـ خوک را نحیف کرده است

خانۀ سفید اژدها، گرچه عاقبت خراب شد
بس که شیشه خرده داشته، خاک را کثیف کرده است

 

مریم جعفری آذرمانی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -6, | بازديد : 92

نوشته شده در تاريخ شنبه 15 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

 از کتاب "دایره":

غیر ممکن است بشنوی طبیعتاً ترانه‌ای
روی سفرۀ پرندگان نمانده آب و دانه‌ای

لاشه‌خوار! وقت روشن بهار را هدر نکن!
در لجن کسی ندیده است بشکفد جوانه‌‌ای

مَردهای کوچکند و با صدای نارسایِ‌شان
گُنده‎گُنده حرف می‌زنند پشت هر رسانه‌ای

کاخ هر کسی سفید بود، عاقبت خراب شد
هیچ کس به جز خودِ خدا بنا نکرده خانه‌‌ای

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -6, | بازديد : 73

نوشته شده در تاريخ شنبه 15 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


از کتاب پیانو:

دنيا را باور نكردم؛ دنيا باوركردني نيست
هم‌سازش باشي اگر، هست، سازي ديگر مي‌زني، نيست

دستم پايم عاريت بود  وسعت كوچك بود و روحم:
هرگز در پيكر نگنجيد   اين پيكر با من تني نيست

سنگينم اما نه از سنگ   رنگينم اما نه از رنگ
جنسم جنسيت ندارد   حرف از مردي يا زني نيست

من خود، خوب اما چه خوبي     بدحالم باور كنيدم 
سردم سردم سردِ سردم   همقدم پيراهني نيست

شاعر با جسمش غريبه ست   سر دارم تا مي نويسم 
دنيا با دارت ندارم   سر هست اما گردني نيست


مریم جعفری آذرمانی

مریم جعفری آذرمانی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -6, | بازديد : 174

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 12 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

کبود و سرخ و بنفش و... هزار رنگ‌تر از این؟
جناب جنگ!  بفرما، جهــان قشنگ‌تر از این؟

خودت  کــه جنگ  نبودی  قرار  بود  برقصی
تو جشنِ سوخته هستی؛ چه نام، ننگ‌تر از این؟

شبیه حسّ سعادت، ولی مطابق عادت
نه بی‌شتاب‌تر از آن، نه بی‌درنگ‌تر از این

هزاره‌های پیاپی، ازل دقیقه‌ی من شد
برای حکّ محبّت، مجال، تنگ‌تر از این؟

 

 مریم جعفری آذرمانی
 از کتاب " مذاکرات "



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -6, | بازديد : 348

صفحه قبل 1 صفحه بعد