تبلیغات اینترنتیclose
اشعار مریم جعفری آذرمانی -8
پیچک (مریم جعفری آذرمانی)
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


از کتاب تریبون

*
تا بپرسند و بگویم جرَیان را
خنده، چاقوست که پر کرده دهان را

پس محال است که در فصلِ جراحت 
ساده تقسیم کنی پاره‌ی نان را

رستم افسانه و تهمینه بهانه‌ست
چه کنم کشته‌ی سهراب جوان را؟

حیف از آرش که رسیده‌ست به جایی
که به آتش بکشد تیر و کمان را

پادشاهان که غلامانِ کنیزند
بی‌خود از دست ندادیم جهان را

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -8 , | بازديد : 80

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

کتاب صدای ارّه می‌آید


با سوتِ داورِ وسط - از اوّل - دارم به این قرار می‌اندیشم
این چشم بی‌قرارتر است از من، وقتی به انتظار می‌اندیشم

بازیکنان شبیه تو می‌آیند لحظه به لحظه می‌گذری از من
مثل دریبل‌های نفس‌گیرت، تند و ادامه‌دار می‌اندیشم

قلب من است جا شده در دستت؛ توپی که توی تور می‌اندازی
تو محو در شمردنِ گل‌هایت، من بی‌خودی به یار می‌اندیشم

یک بار از نگاه تماشاچی، یک بار از دریچه‌ی چشم تو
یک بار پشت مردمکِ خیسم، هر صحنه را سه بار می‌اندیشم

روزی خودم برنده‌ترین بودم، با قلب‌های جا شده در دستم
این برد و باخت بازی او بوده؛ دارم به روزگار می‌اندیشم

طبق مشاهدات گزارش‌گر، خود را چه خوب باخته‌ام، امّا:
وقتی تو در برابر من باشی حتماً به افتخار می‌اندیشم


مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -8 , | بازديد : 101

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از کتاب صدای ارّه می‌آید

 

مفتخرم عرض کنم با سلام، خدمت آنان که در این خانه‌اند
مسئله‌ای نیست که من حل کنم، شکر که این‌جا همه فرزانه‌اند

خواهشم این است که همشیره‌ها، از خودشان درد بسازند و بعد
شعر بگویند کمی مثل من، گاهی از اوقات که دیوانه‌اند

آه بمیرم پدر مهربان! بار سلامت کمرت را شکست
کار نکن بیشتر از روزی‌ات، اهل و عیالت به همین قانعند

مادر من! گریه ندارد، اگر… دختر همسایه خودش را فروخت
قصه‌ی خوش‌بختیِ خود را بخوان! فقر و فلاکت فقط افسانه‌اند

خانه‌ی همسایه سیاه است* اگر، یکسره از آتش خود سوخته
مثل جهنم که  از این‌جا به دور- مردم آن ساکن ویرانه‌اند

 

مریم جعفری آذرمانی


 پی نوشت:
*اشاره به فیلم «خانه سیاه است» از فروغ فرخزاد



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -8 , | بازديد : 93

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

ظهر ها گریه ام که می گیرد ، تلفن می زنم به لبخندت
مشکل من فقط همین شده است ، که بگیرم شماره ی ِ چندت

سر کارت نیامدم اما ، دل من پشت میز زندانی ست
تلفن را خودت جواب بده ، خسته ام از صدای ِ هم بندت

دوست داری که زودتر بروی ، تا بخوانی نماز ظهرت را
صبر کن تا دقیقه ای دیگر ، وقت می گیرم از خداوندت

زندگی ! خسته ام از این تکرار ، قلب من تیر می خورد هربار
گوشی ات را سریع تر بردار ، کلت را وا کن از کمربندت

قطع و وصلی ، دوباره می گیرم ، آن زن بد صدا چه می گوید
عشق «در دسترس نمی باشد» چه کنم با گسست و پیوندت ؟

نه ! عزیزم نمی رسیم به هم ، ۱۱ سال بینمان وقت است
۱۱ ساله بودی آمده ام ، ۱۱ ساله است فرزندت


مریم جعفری آذرمانی

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -8 , | بازديد : 86

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از کتاب "دایره"


زمان با آدمِ بد، لحظه لحظه خوب تا کرده
زمان کاری اگر کرده، همیشه نابجا کرده

زمان با آب و جارو خانه‌داری می‌کند هرجا
ندیدی تا کجاها خانه‌ی ویران بنا کرده؟

زمان مثل زنی خوب است، امّا سخت بی‌عرضه
که تنها ترس و لرزش را برایم دست و پا کرده

زمان ناخن کشیده بین ابروهای اخمویم
همین خطّ عمیق آیینه را از من جدا کرده

زمان هر قدر آرایش کند خود را همان پیری‌ست
که عمری عمرِ زیبایی‌شناسان را فنا کرده

به حالم غبطه خوردی گرچه حتّا قدر یک لحظه
نمی‌دانی زمان با این زنِ لاغر چه‌ها کرده

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -8 , | بازديد : 90

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


از کتاب صدای ارّه می‌آید. 


همین پنجاه سال پیش هم لبخند و هم نان داشت
به آب روستا خوش بود اما عشق تهران داشت

پدر با لهجه‌ی شیرین آذربایجانی هم
به چای تلخ قوری‌های مادر سخت ایمان داشت

دو تا قوری یکی رنگ طلا مخصوص صبحانه
یکی هم نقره‌ای، در شب که رنگ ماه و باران داشت

اگر من هم یکی از دختران روستا بودم
به جای شعر، شور دیگری در چشم من جان داشت

درون قلعه‌ی سرخی خودم را حبس می‌کردم
که هر گوشه دری و هر دری هم یک نگهبان داشت

که چوپان عاشقم می‌شد، و گرگی گله را می‌زد
دل من هم خنک می‌شد به هر شکلی که امکان داشت

پدر آقای ده بوده ولی کم کم در او حل شد
همان حسی که یک «شهری» میان شهروندان داشت

 

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -8 , | بازديد : 98

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از کتاب مذاکرات

 

در کنجِ سالن‌های آرایش، مثل زنان، صد چهره وا کردم
من با تفاوت‌های بسیاری با مردم و آیینه تا کردم

مجبور بودم روی موهایم مثل شغالان رنگ بگذارم
تا گرگ‌ها هم عاشقم باشند کوه و در و درّه بنا کردم

مردان - همین روباه‌ها – گاهی، با کفش‌های خسته‌ی لژدار
روی عصب‌ها راه می‌رفتند تا این‌که مغزم را جدا کردم

اما شعورم در رگانم بود اعصاب من در بازوانم بود
نفرین من بیرون نمی‌آمد ناچار جنگل را دعا کردم

تا بلکه انسان‌ها بیایند و... لای درختان تیغه بگذارند
هرچند مدت‌هاست سهمم را از آخورِ این‌ها سوا کردم


مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -8 , | بازديد : 97

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

از کتاب دایره

 

درخت از ریشه‌هایش در می‌آید
که دیوی سخت ویران‌گر می‌آید

در این اندازه‌ها روباه بودن
فقط از دست انسان بر می‌آید

شرف را مثل دایه شیر دادم
که گفتم عاقبت مادر می‌آید

نه گندِ زنده‌هاشان شستنی بود
نه عمر لاشه‌هاشان سر می‌آید

چرا هر بار بشناسم زنی را
که با آرایشی دیگر می‌آید؟

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -8 , | بازديد : 91

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از کتاب پیانو


رود پا شد كه به ابر آب دهد برف نشست
ناودان بيني بامي‌ست كه سرما خورده ست

جاي در جاي خيابان پر از آدم برفي‌ست
چه اميدي ست به اين طايفه‌ي برف‌پرست

قحط هيزم بشود، نوبت آدم‌سوزي ست
خواهري سوخته‌ي قلب برادر، در دست

دست و لب يخ زد و در گردن من نايي نيست
كه تكان داده بگويم كه بهاري هم هست

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -8 , | بازديد : 89

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 18 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


از کتاب صدای ارّه می‌آید


شک ندارم حتا - با کمی اطمینان
دوست یعنی دشمن، خانه یعنی زندان

گشنگان را دیدی گشنگی بختت شد
ای که تنها باور! ای که تنها انسان!

برف شد تن‌پوشت در کفن جان دادی
بی‌صدا کشتندت، ای صداقت! ای جان!

سر بریدند از تو، تا پس از آزادی
خطّه‌ای بی‌قانون، مردمی سرگردان

روی هر میزْ این‌جا، ظلم رونق دارد
برگ‌ها را بردند، این سیاست‌بازان

جای هیزم دیگر صندلی می‌سازند
جنگلت خالی شد میرزا کوچک خان!

 

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -8 , | بازديد : 142

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


از کتاب مذاکرات


بنیان‌گذارِ فاجعه‌ی بی‌نهایتم
ساکت نشسته‌ام به نشانِ رضایتم

با نیزه‌های عقربه‌ها وقت می‌کشم
تاریخ، ورشکسته شده، از جنایتم

با همسرم دو کفّه ترازو خریده‌ایم
شاید هنوز فایده دارد درایتم

او از جهان بی‌سر و ته حرف می‌زند
من چشم انتظار شکست روایتم

هی قصه‌های بی‌سر و ته می‌نویسد و 
هی فکر می‌کنم زنِ صادق هدایتم

عدلِ ذلیل‌مرده به دردم نمی‌خورد
دیگر گذشته است زمان شکایتم

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -8 , | بازديد : 150

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 


از کتاب مذاکرات

اوباش رسیدند به همراهیِ الوات
تا بلکه بخندند به حالات و مقامات

با چکّش و هم‌زن سر یک میز نشستیم
در حکم عدالت که نه، بر وفق مساوات

هم‌زن، نظریّات فقط غرغره می‌کرد
از حرکتِ چکّش که رسیده‌ست به اثبات

من در پیِ هم‌قافیه‌ی فلسفه بودم
گفتم خفه... که خسته‌ام از این نظریّات

شعرم به تو مثل همه برخورد و... غریبم
با به‌به و احسنت و از این دست عبارات


مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -8 , | بازديد : 182

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


از کتاب تریبون

گرچه بر طبقِ برهانِ نظمش، بیت‌ها را به ترتیب چیدم
بر خلافِ جهانِ مدوّر، بر ورق مستطیلی کشیدم

گُل به قبرت ببارد! اگرچه... برگ‌ها دستِ آخر سیاهند
 « احمدِ شاملو»! رک بگویم: خسته از شعرهای سپیدم

شعر، یکسر خودِ زندگی نیست بلکه من در حواشیِّ شعرم
زندگی می‌کنم گاهی اوقات، «منزوی» شاهد و من شهیدم

منتقد، پشت میزِ تریبون، واژه‌های زبان‌بسته را خورد
هیچ شعری جلودارِ او نیست از زبان بی‌زبان‌تر ندیدم

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -8 , | بازديد : 160

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

پوستم به لایه‌های تن رسیده اَست
تنگیِ تنم به پیرهن رسیده است

وای اگر بگویمش زبانه می‌کشد
درد دل که بی‌تو تا دهن رسیده است

گوش کن که آه هم نمی‌کشم، اگر
نوبتِ شکایتی به من رسیده است

هیچ کس نبود جز من و تو، پس چرا
داستان ما به انجمن رسیده است

سایه‌های رابطه، همین درخت پیر
تا کرانه‌های هر چمن رسیده است

مریمم شریکِ آدمی نبوده‌ام
سیبِ دیگری به دست من رسیده است

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -8 , | بازديد : 77

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی


کتاب زخمه


با پنجره‌ای خسته، پس حال تماشا نیست
پس خوب نمی‌بینم پس منظره زیبا نیست

می‌بندم اگر زشت است، زشت است که می‌بندم
دنیای پر از در هم، بی‌پنجره دنیا نیست

انسانم و ممکن نیست آزاد بیَندیشم 
وقتی همه‌ی فکرم در جمجمه زندانی‌ست

شعر است که می‌بیند آن نقطه‌ی  پايان را
نقطه
سرخط، شاعر بنويس كه
                             من، ما نيست 
  


مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -8 , | بازديد : 94

صفحه قبل 1 صفحه بعد