تبلیغات اینترنتیclose
خورشید درخشان شده از من(مریم جعفری آذرمانی)
پیچک (مریم جعفری آذرمانی)
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 17 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از کتاب هفت
*
خورشید درخشان شده از من
پس قطره فراوان شده از من
این است که باران شده از من
ابرم که جهان جان شده از من
دیوانه پریشان شده از من
هر برگ سخندان شده از من
تهران که خراسان شده از من

می‌ترسد از این ابرِ مسوّد

باید قلمی تازه بکارم
سرسبزتر از اشک ببارم
هر شعر درختی‌ست که دارم
هر برگِ تَرَش را بشمارم
در مشتِ جنونم بفشارم
بر سینه‌ی دریا بسپارم
تا گام به ساحل بگذارم

در حلقه‌ی گرداب، مجرّد

بیهوده منم بس که سرِ هیچ
راهی شده‌ام با خطرِ هیچ
با وعده‌ی نامعتبرِهیچ
من منتظرم پشت درِهیچ
تا باز بگیرم خبرِهیچ
جز هیچ چه مانْد از اثرِهیچ
تندیس عدم بر کمرِهیچ

من ماندم و آن پوچیِ ممتد

برف آمده و نم نمِ مرگ است
سرد است که گرمی غمِ مرگ است
تا زندگی‌ات محرمِ مرگ است
هر لحظه که داری دمِ مرگ است
هرچند کفن پرچمِ مرگ است
جنگ است و جهان در خمِ مرگ است
تا مریمِ تو مریمِ مرگ است

از بس بنویسد که بمیرد

غیر از تو که نشناختم ای شعر
با پای جنون تاختم ای شعر
جز شعر نپرداختم ای شعر
تیغ تو به تن آختم ای شعر
آتش شد و انداختم ای شعر
تا سوختم و ساختم ای شعر
پس قافیه را باختم ای شعر

با واژه‌ی بی‌دالِ مسمّط

 

مریم جعفری آذرمانی



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -7 , | بازديد : 108