تبلیغات اینترنتیclose
از اين همه نخِ سيگار، حتّی سري نمي‌ماند(مریم جعفری آذرمانی)
پیچک (مریم جعفری آذرمانی)
شعر و ادب پارسی




امتياز : | نظر شما : | لينك ثابت



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 11 خرداد 1395 توسط سیدمجتبی محمدی

 

از اين همه نخِ سيگار، حتّی سري نمي‌ماند

*

آتش گرفته سیگارش، تا خویش را بسوزاند
تن دود مي­كند، جز سر، چيزي از او نمي‌ماند

در دست راستش خودكار، در دست ديگرش سيگار
اين شعر را تو مي‌خواني، او را كسي نمي‌خواند

سيگار، دودِ تن نابود، كاغذ به تن مي‌آيد تا
خاكستري كند خود را، تا يك غزل بيفشاند

افسوس، دست شاعر هم، سيگار را نمي‌فهمد
كام از تنش كه مي‌گيرد، سر را زباله مي‌داند

در شهر، نخ به نخ آدم، هي دود مي‌شوند اما
از اين همه نخِ سيگار، حتّی سري نمي‌ماند

 

 

مریم جعفری آذرمانی 

 



امتياز : 0| نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | لينك ثابت

موضوع : اشعار مریم جعفری آذرمانی -4, | بازديد : 92